محکمه مشرف حربه سیاسی یا واقعیت؟

اخیراً محکمۀ ضد تروریسم پاکستان با اصدار حکمی، پرویز مشرف را به اتهام کوتاهی در مورد روی دست نگرفتن اقدامات امنیتی و حفاظتی بی نظیر بوتو صدر اعظم پیشین پاکستان و دست داشتن در حادثۀ ترور وی مجرم شناخت و امر بازداشت او را صادر کرد. این اقدام مبین این واقعیت که وضع پاکستان در حال نوع آبستن سیاسی است، دیده شود که آیندۀ این بازی تا چه کجا پیش می رود.

 مرگ بی نظیر بوتو در حالی اتفاق افتاد که وضعیت سیاسی پاکستان، تحت زعامت حکمران نظامی آن کشور تازه در حال آماده شدن، برای حضور  احزاب و شخصیت های تبعیدی در عرسۀ سیاسی این کشور بود. ولی ترور بوتو زمینه ساز  دگرگونی های بزرگی در پاکستان شد. این حادثه حیات نظامی و میلیتاریستی پاکستان را تغییر چهره داد و حکومت نظامی جای خود را به حکومت ملکی که در راس آن حزب مردم پاکستان قرار دارد، عوض نمود.

با رویکار آمدن حکومت جدید، از یکطرف زمینه برای رقابت بین دوحزب مقتدر سیاسی پاکستان که رهبری آن ها سالها در تبعید بودند و اجازه فعالیت نداشتند، باز شد؛ و از جانبی، پروندۀ تحقیق قتل بی نظیر بوتو مجدداً روی دست گرفته شد. اتهام تازه وارد شده به مشرف، چیزی غیر مترقبه و ناگهانی نبود؛ زیرا زمانی که شخص مشرف هم در رأس قدرت بود، نتایج تحقیقات بین المللی که در آن وقت بنابر دلایل سیاسی منتشر نشد، او را که فعلاً در انگلیستان پناهنده است، در قضیۀ ترور دخیل می دانست.  ولی پرویز مشرف همواره  اتهامات وارده  بر خود را در خصوص ترور بوتو  از سوی گروه محققین بین المللی و محاکم داخلی پاکستان رد کرده و آنرا دور از حقیقت دانسته است.

حالا سوال اینست که آیا در شرایط کنونی، حکومت فعلی پاکستان توانایی اجرای چنین حکمی دارد؟ در صورت اجرایی شدن، چه پی آمدهای را در قبال خواهد داشت؟ در پاسخ باید گفت که در شرایط کنونی، دولت پاکستان به دو دلیل توانایی همچون یک عمل متحورانه را ندارد.

اول: پرویز مشرف که سالها در صف اردو  منحیث جنرال نظامی و لوی درستیز..........

ادامه نوشته

بحران شرق میانه، علل و پیامد های آن

 

جلات خان زاهد فیاض

شرق میانه که یکی از کانون های اولیۀ تمدن بشری به شمار می رود، در اعصار مختلف، مراحل متنوع تمدنی را پشت سر گذاشته است .کار برد اصطلاح شرق میانه در دوره های مختلف تاریخی با توجه به یک منطقۀ ویژۀ محوری، به جغرافیای خاصی اطلاق شده است. این واژه ها که خود زائیدۀ عصر استعمار اروپایی است، توسط ژئو پولیتیسین های انگلیسی، به مستعمرات انگلیس ها، فرانسوی ها...استعمال می شد. بر این اساس، بخش های غربی و نواحی وسطی آسیا، تا شرقی ترین نقطۀ آن، به ترتیب به شرق نزدیک، شرق میانه و شرق دور مسمی شده بود. که اصطلاح شرق نزدیک بعد ها مورد کار برد قرار نگرفت و اصطلاح شرق میانه طبق همان نظریۀ اروپا محوری، به جغرافیای وسیعتری اطلاق شد. بر این اساس، شرق میانه منطقۀ وسیعی از غرب آسیا گرفته تا گوشه های شرق و جنوب شرقی اروپا و از آنجا تا شمالشرق افریقا، جنوب قفقاز و در جنوب تا بحر هند را احتوا می کند. اما در مفهوم امروزی که امریکا مرکزیت اقتدار جهانی به شمار می رود؛ شرق میانه به آن جغرافیای دیروزی محدود نمی شود، بلکه محدودۀ وسیعتر از آن را در بر می گیرد.

از نقطه نظر ژئوپولیتیک، این منطقۀ بزرگ تمدنی، که در قلب سه قارۀ مهم جهان (آسیا، اروپا و افریقا) اخذ موقع نموده است و با دریا ها و معابر آبی مهمی چون دریای مدیترانه، کانال سویز، دریای سرخ، دریای عمان، خلیج فارس، تنگه های هرمز، بسفر و دردانیل می پیوندند. همچنان، منابع سرشار نفت و گاز و دیگر منابع معدنی که لوکوموتیف صنعت جهانی در گرو آن است، بصورت قابل توجۀ در زیر بستر آن گنجیده و از این لحاظ از نقش ویژۀ حیاتی، برای کشورهای صنعتی جهان برخوردار است.

ویژگی دیگر این منطقۀ بزرگ، تنوع قومی و نژادی، دینی و مذهبی و تفاوت های گستردۀ سیاسی، اقتصادی و فرهنگی میان این کشور ها است که از این حیث، این ناحیه در محراق سیاست جهانی قرار داشته و در مقاطع مختلف تاریخ، بر اهمیت آن افزوده است.

ادامه نوشته

منافع ملي

نویسنده: جلات خان زاهد فیاض

تحولات در يكي دو قرن اخير و ظهور طيف هاي متعدد قدرت درجهان،  با دست آورد هاي زيادي همراه بوده و زندگي بشر را صبغه‌ي ديگري بخشيده است.  كثرت گرايي كه يكي از نمادهاي برازنده‌ي امروزين جهان ما به حساب مي آيد،  اين تنوع نه تنها در عرصه‌ي هاي فرهنگي،  سياسي،  اقصادي و تكنالوژيك قابل رؤيت است،  بلكه در حوزه‌ي فكري و علمي نيز ملموس است كه مثال عمده‌ي آنرا ميتوان،  عدم توافق نظر روي ارائه‌ي تعريف فراگير و پسنديده از منافع ملي ياد كرد.  اگر چه بحث منافع ملي در دنياي امروز به نظر بنده مبحث نهايت پيچيده است؛ زيرا از يكطرف جهاني شدن و بحث شكست مرزها علم مي شود و در جانبي هم توتاليتاريسم بيداد مي كند و سياست ساحه‌ي نفوذ عملاً مورد تعقيب است.  گذشته از آن،  دهها مورد تفاوت ها در سياست اعلامي و اعمالي كشورهاي دنيا موجود است كه همچون مانع بزرگي در برابر ارائه تعريف درست و بلامنازع از واژه‌ي منافع ملي،  واقع شده و وحدت فكري درين خصوص را درهاله‌ي از ابهام قرار داده است.  

توسعه‌ي تفكر رئاليزم درقرن 21،  به نظر بنده به رغم آنكه فضاي تنفس پرنسيپ هاي آرمان گرايانه و مورد توافق همگاني را تنگ تر كرده است،  بلكه جهان امروز را درسطوح مختلفي سياسي،  فرهنگي وخصوصاً اقتصادي به قطب هاي جداگانه تقسيم كرده كه از يك طرف اين قطب ها را در مقابل هم قرار داده و هريكي درپي حذف ديگر خويش،  بي وقفه در تلاش اند و از طرفي ديگر،  بالاثر همين رقابت هاي نا متوازن قدرت هاي اقتصادي،  منافع كشورهاي جهان سوم تحت شعاع قرار گرفته است.  

مانع ديگري بر سر راه نيل به هدف مطلوب،  تفاوت گسترده‌ي بين كشورهاي توسعه يافته،  روبه توسعه و توسعه نيافته و يا هم كشورهاي خورد و بزرگ درسطح جهان است.  به عنوان مثال؛ اگر منافع امريكا را سطح جهان با منافع واتيكان،  ليختن اشتاين ويا كشوري درجنوب شرق آسيا،  افريقا وامريكاي لاتين مقايسه كنيم،  نتيجه از قبل مشخص است كه اين نوع مقايسه ها ويا قايل شدن تشابهات بين منافع همچون كشورها اساساً منطق ندارد.  زيرا محدوده‌ی اطلاق منافع دولت‌ها به تبع برخورداری آن‌ها از قدرت و عناصر تشكیل دهنده‌ی آن،  تعیین می‌شود.  دولت‌های كوچك و متوسط،  حوزه منافع ملی خود را بر اساس مرزبندی‌های جغرافیایی متعارف و در چارچوب حفظ تمامیت ارضی،  و بالعكس؛ دولت‌های بزرگ در راستای افزایش قدرت به مرزهای ملی بسنده نكرده و منافع ملی خود را در ورای مرزها خود جستجو می‌كنند.  

ادامه نوشته